وصیت نامه داریوش شاه بزرگ هخامنشی
اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.
جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .
خشایارشا، جانشین برگزیده ی داریوش بزرگ
«... چون داریوش آماده ی عزیمت به مصر و آتن می شد، بانگ اعتراض شدیدی در میان پسرانش برخاست تا بدانند قدرت به کدام یک تعلق می پذیرد؛ زیرا که بنا بر قانون پارسیان، شاه نمی بایست به لشکرکشی اقدام کند مگر آن که پیش از آن جانشین خود را برگزیند. اما داریوش پیش از آن که به قدرت رسد از همسر نخست خود، دختر گوبریاس صاحب سه پسر شده بود؛ و پس از آن که به شاهی رسید از آتوسا دختر کورش صاحب چهار پسر دیگر شد. آرتوبازانس، بزرگ ترین پسر از همسر نخست بود و خشایارشا بزرگ ترین پسر از همسر دوم. آنان که از دو مادر مختلف زاده شده بودند بر سر تاج و تخت با هم ستیز داشتند : آرتوبازانس، شاهی را می طلبید چون نخستین پسر داریوش بود و حق ارشدیت را همگان به رسمیت شناخته بودند؛ خشایارشا نیز به دلیل این که مادرش دختر کورش بود، دختر مردی که پارسیان آزادی خود را مدیون او می دانستند. داریوش در مورد انتخاب یکی از آن دو تصمیم نمی گرفت؛ اما تصادف سبب شد که در آن هنگام دمارات پسر آریستون، شاه سابق اسپارت، به سر بَرَد ... این فرد شنید که از پسران داریوش و نزاع آن دو چه می گویند، حداقل این چیزی است که نقل می کنند، و پس به سراغ خشایارشا رفت و به او توصیه کرد بر استدلال های خود این را بیفزاید : او، خشایارشا، زمانی زاده شده بود که داریوش سلطنت می کرد و بر پارس حکم می راند، حال آن که آرتوبازانس از شهروندی ساده زاده شده بود ... خشایارشا از استدلالی که دمارات به او القا کرده بود سود برد و داریوش حق به جانب او داد و او را به جانشینی خود برگزید ...»
**********************
بهترین آموزگار استاد ، شاگرد اوست
*******************
بدانید و آگاه باشید که کشور با بی دینی پایدار خواهد بود و زندگی چرخه ی خود را ادامه خواهد داد ولی ظلم پایدار نماند و بزرگ ترین قدرت های جهان را سرنگون خواهد کرد
انوشیروان دادگر

سرانجام عشق به ایران
سهروردی را گفتند تا به کی از ایران سخن گویی ؟ گفت تا آن زمان که زنده ام . گفتند این بیماری است چون ایران دختره باکره ای نیست برای تو ، و گنج سلطانی هم برای بی چیزی همانند تو نخواهد بود .
سهروردی خندید و گفت شما عشق ندانید چیست . دوباره او را گرفته و به سیاهچال بردند.
ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : “نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . ”
شبها از درون روزن سیاه چال زندان سهروردی ، اشعار حکیم فردوسی را زندانبانان می شنیدند و از این روی ، وعده های غذایش را قطع نمودند و در نهایت سهروردی از گرسنگی به قتل رسید…
سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند(جومونگ) فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند .
***************************************
پاسی از شب گذشته بود به شاپور دوم ساسانی ، پادشاه ایران زمین گفتند سه مرد کهن سال از جزیره لاوان به دادخواهی آمده اند .
پس از اجازه فرمانروا ، آنها گفتند : اکنون سالهاست تازیان هر از گاهی به جزیره ما یورش آورده و مروارید های صیادان را به یغما می برند ، و اما اینبار علاوه بر مروارید یکی از دختران جزیره را نیز دزده اند که این موجب شده مادر آن دختر بر بستر مرگ باشد و پدرش هم از پی دزدان به دریا رفته و هفته هاست از او هم خبری نیست .
می گویند شاپور برافروخت و رو به سرداران کشور نموده و گفت تا جزایر ایران امن نشده کسی حق استراحت ندارد . همان شب شاپور و لشکریان بر اسب رزم نشسته و به سوی جنوب ایران تاختند . آنها جنوب خلیج فارس را که پس از دودمان اشکانیان رها شده بود را بار دیگر به ایران افزودند و دزدان تبهکار را به زنجیر عدالت کشیده و به ایران آوردند .
به گفته ارد بزرگ اندیشمند ایرانی : فرمانروایی که نتواند جلوی بیداد بزهکاران و چپاولگران را بگیرد شایستگی گرداندن کشور را ندارد .
گفته می شود پس از پاکسازی جنوب ، پادشاه ایران به جزیره لاوان رفت و از آن زن رنجور که همسر و دختر خویش را از دست داده بود دلجوی نموده و پوزش خواست .
************************
بانو کاساندان نزد فرزند خویش کمبوجیه آمد و گفت : پدرت مدتهاست تا دیر وقت درگیر رایزنی با رایزنان دربار است و من از این همه کار او نگرانم . تن درستی پادشاه فراتر از هر چیز دیگریست . کمبوجیه نزد پدر خویش ، فرمانروای ایران کوروش آمد و دید سخت در اندیشه است و رایزنان از آنچه رخ می دهد می گفتند . پس از پایان کار فرزند رو به پدر کرد و گفت مادر از این همه کار شما نگران است پدر گفت : روزهای سخت امروز ، فر بسیاری برای بهروزی میهنمان در پی دارد و این ارزشی بیش از تن درستی دارد .
تلاش ها و از خودگذشتگی کورش بزرگ باعث شد امروز اینگونه شیفته او باشیم . همانگونه که ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید : روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت .
**************************
فره ورتیش دومین پادشاه ایران از دودمان مادها و فرزند دیاکو بود . بامدادان بر دیوار دژ کاخ فراز آمده به خانه های مردم هگمتانه می نگریست هنوز بسیاری در بستر خویش آرمیده و زندگی در شهر جریان نیافته بود فرمانروا به لب دیوار دژ آمده و به پایین نگریست در پای دیوار زنی را دید که بر خاک های پای دژ خوابیده است به دیده بان نزدیک خویش گفت این زن در اینجا چه می کند و کی به اینجا آمده ؟
دیده بان گفت بسیاری از شبها زنهای تنها در پای دژ می خوابند چون اینجا امنیت هست و کسی آنها را آزار نمی دهد . فرمانروا گفت مگر آنها زندگی ندارند . نگهبان گفت بسیاری از آنها بیوه اند و یا سرپرستی ندارند همسرانشان یا در جنگ کشته شده اند و یا بیماری جانشان را گرفته .
فره ورتیش رایزن پیرش را خواست و جریان را برایش باز گو نمود . و به او گفت قدرت فرمانروا تنها در ایجاد امنیت در مرز ها نیست مردم هم باید امنیت جانی و همینطور ادامه زندگی داشته باشند .
دستور داد چهارصد اسب از داشته های فرمانروایی را فروختند و با آن ساختمانی در کنار کاخ خویش بنا نمود برای زنان و مردان تنها و دردمند . روزی سه وعده غذا به آنها داده می شد . بی پناهان را پس از نگهداری تشویق به زندگی و فعالیت های شرافتمندانه می کردند .
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر برجسته کشورمان می گوید : آزادگان تهی دستی را ننگ می دانند و نه تهی دستان را .
پادشاه ایران فره ورتیش دستور داد در تمام شهرهای ایران چنین ساختمانهایی ساخته شود . و یکی از هنجارهای اصلی این برج ها این بود که نام و نشانی از آمدگان نمی پرسیدند .
راز پیروزی اسکندر
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد: «نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».
=================
عبدالعظیم رضایی، پژوهشگرتاریخ و تاریخ نگار ایرانی: حفظ هویت ایرانی باید توسط جوانان انجام و به جهانیان شناسانده شود ایرانیان بودند که از آبشخور دانش خود سراسر دنیای آن روزگار را سیراب میکردند ولی عدهای از روی نادانی ایرانیان قبل از اسلام را وحشی، بیتمدن و بیفرهنگ می دانند گفتگوی ، جون 2003 با استاد رضایی انجام شده است: عبدالعظیم رضایی در خصوص تاریخ، پیشینه و میراث فرهنگی ایرانیان، با اشاره به اینکه سخن درباره میراث فرهنگی ایران بسیار است، ایرانیان را مردمی ویژه با فرهنگ و تمدن کهن خواند و گفت: دلباختگی به ملت ایران و سرزمین ایران باعث شد تا درباره این سرزمین کهن و دیرینگی آن بنویسم و این کار را انجام دادم. اما آنچه برایم اهمیت دارد، نوشتن تاریخ باستانی ملتمان است که خود را به جهانیان بشناسانیم؛ تا به ما تهمت ولگردی و بیتمدنی نزنند. درحالیکه حدیثی از پیامبر اسلام وجود دارد �لو کان العلم معلقا لثریا و لتناوله رجال من الفارس� که میگوید اگر دانش در ستاره ثریا باشد ایرانیان (قوم عجم) به آن دست پیدا میکنند، برخی افراد عنوان کردهاند که با آمدن اسلام، تمدن و فرهنگ نیز به ایران وارد شد. وی با اشاره به اینکه تمدن ایرانیان در تاریخ همواره مورد اجحاف قرار گرفته است، گفت: بسیاری از پیشرفتها یا کشفیات در طول تاریخ متعلق به ایرانیان است؛ اما متاسفانه همواره به نام کشوری دیگر ثبت شده و ما خود نیز آنها را باور کردهایم. به عنوان مثال 8500 سال پیش که رودابه مادر رستم هنگام وضع حمل به حال مرگ میافتد و از پزشکان ایرانی کمک خواسته میشود، دکتر سریت و ثعنه مرقه، مردانی دانشمند، وارسته و دانا از هر دیدگاه خنجر را به شراب هئومه که به نوعی سکرآور، اما شفابخش بود آغشته کرده (درواقع گندزدایی کردند) شکم مادر را شکافته و بچه را خارج میکنند. هزاران سال پس از این کار مادر جولیوس سزار (قیصر دوم) به همین درد گرفتار میشود و پزشکان یونانی عاجز از معالجه، چندین نفر از پزشکان ایرانی را به روم میآورند و او را �سزاریون� میکنند. بدبختانه این کار به نام جولیوس سزار، سزاریون نام میگیرد؛ در حالیکه باید رستمیون نامیده میشد. رضایی در ادامه به وجود ضبط صوت در ایوان مدائن و تاق کسری اشاره کرد و گفت: هنگامی که پدر اسکندر هیاتی به درباره خشایارشاه میفرستد، متوجه ترنم موسیقی در سالن میشوند، درحالیکه ارکستری در سالن وجود نداشته است. آنها سوال میکنند و خشایار پاسخ میدهد که هنرمندان ما قبلا مینوازند و میخوانند و هنگامی که میهمانان میآیند آن را پخش میکنیم. البته بنده مدتی در این فکر بودم که سیم از کجا آمده و برق از کجا تولید میشده که خوشبختانه آقای دیاکونوف - تاریخنویس و ایران شناس فرزانه روسی ـ این مشکل را حل کرد. بدین ترتیب که در دهکدهای در سرزمین عراق که متعلق به ایران بوده، پیلی یافته که هم اکنون و پس از گذشت سه هزار سال که به حال پوسیدگی درآمده، 12 کیلوگرم وزن دارد. پیلها را به هم وصل کرده، از آنها برق تولید و جهت آبکاری نقره، طلا و فلزات دیگر استفاده میکردند. او با تاکید بر اینکه ایرانیان بودند که از آبشخور دانش خود سراسر دنیای آن روزگار را سیراب میکردند، اظهار داشت: حدود ده هزار سال پیش هنگامی که در هیچ جای دنیا مثل روم، یونان، بابل، کلده، آشور، اکد و مصر، خط شناخته نشده بود، ایرانیان الفبای �دین دبیره� را با 32 حرف بهوجود آوردند که پیامبر باستانی ایران زرتشت نیز، اوستا را با این الفبا ثبت کرد. همچنین خط میخی را سه یا چهار هزار سال بعد (که عدهای آن را اولین خط بهوجود آمده مینامند) سومریان که آریایی و از نیاکان ما بودند، از خط �دین دبیره� بهوجود آوردهاند. همچنانکه بسیاری از واژهها و حروف از ایران به کشورهای اروپایی و آمریکا رفته است؛ مانند ایام هفته که ما ده هزار سال پیش یکشنبه را خورشیدروز و دوشنبه را ماهشیدروز مینامیدیم و امروز به نامهای sunday و monday نام برده میشوند. حتا امروز زرتشتیان هندوستان همچنان به همان نامها ایام هفته دارند. با تمام این احوالات و روشن بودن فرزانگی ایرانیان، چه جای این است که عدهای از روی نادانی ایرانیان قبل از اسلام را وحشی، بیتمدن و بیفرهنگ بدانند. این استاد دانشگاه با ابراز نارضایتی نسبت به نبود عرق ایرانی در عربهای ایران گفت: زمانی که عربها، زنان و دختران ایرانی را بین خود تقسیم کردند، فرزندانی از آنها بهوجود آمدند که عربهای امروز ایران را تشکیل میدهند؛ اما آنها بدبختانه هیچگونه اندیشه ایرانی بودن ندارند. دکتر رضایی درباره علتهای ناآشنایی ایرانیان با پشینه فرهنگی و تاریخی خود عنوان کرد: متاسفانه نویسندگان ما از ابتدای ورود اسلام به ایران همواره سعی داشتهاند به اسلام، پادشاهان، تمدن و تاریخ بعد از اسلام بپردازند. هیچگاه از دیرینگی ایرانیان سخنی به میان نیامده، تنها در برخی موارد آنها به صورت جزیی اشارهای شده است. باید بگویم امروزه به این مساله خوشبینم؛ زیرا نویسندگانی مانند دکتر �علی سامی� ، �حمید نیرنوری� و �دکتر ضیایی� با تالیفات خود به من امیدواری میدهند. تمام کوششهای ما این است که ایران باستان را زنده کنیم و به دنیا بشناسانیم که مردمانی تیزهوش، دانا، هنرمند و متمدن بودهایم؛ اما به هر حال موضوع رسیدگی کم به فرهنگ دیرینه ما همچنان ملموس است. وی از میزان تاثیرگذاری دین اسلام بر آیینها و سنتهای ایرانی سخن گفت و افزود: اسلام، ملیت و نژاد ما را به کلی تحت تاثیر قرار داد. ما ملتی بودیم که از بیش از هشت هزار سال پیش نه بتپرست، که دیندار بوده و سه اصل هوند، هوخت، هورشت (اندیشه، گفتار و کردار نیک) را به کار میبستیم و جملهی �خش نهدره اهورهی مزدا� به معنای به نام خداوند بخشنده بخشایشگر را زرتشت به زبان جاری کرده بود که پنج هزار سال پس از او از زبان حضرت موسی �بشم هشم نسیی و نسلیه� و در نهایت توسط حضرت محمد (ص) جاری شد. ضمن آنکه مردم آن زمان همانند امروز پنج گاه نماز میخواندند و وضو میگرفتند. اما پس از مدتی ایرانیانی که عرق ملی در وجودشان بود با الهام از آیین زرتشتی دستورهای رسیده را تغییر دادند؛ مانند ریختن آب وضو از آرنج به پایین، درحالیکه 700 میلیون سنی در سراسر جهان عکس این عمل را انجام میدهند. نویسنده کتاب اصل و نسب و دینهای ایرانیان باستان، با ابراز نارضایتی نسبت به اینکه ایرانیان باستان را به آتش پرستی متهم میکنند، گفت: ملت ایران به آنچه زرتشت دستور داده بود عمل میکردند و آن قرار دادن نور و روشنایی به عوان سو (قبله) خود و نماز خواندن به سوی آن بود. همچنانکه خداوند در قرآن چندین جا خود را نور معرفی کرده است ، یا حضرت موسی با خدایی به ظاهر آتش سخن میگوید. وی در ادامه بر لزوم حفظ هویت ایرانی تاکید کرد و اظهار داشت: باید این کار توسط جوانان انجام و به جهانیان شناسانده شود. متاسفانه آقای خاتمی به یونان میرود و میگوید تمدن دنیا از یونان است و با این سخنان ایران را زیر سؤال میبرد؛ در حالیکه مسلم است هنگام حمله اسکندر به ایران و شکست داریوش سوم، تمامی کتابخانههای بزرگ ایران به آتش کشیده میشود. اسکندر، کتابهای نجوم، طب، ریاضی و ... را جدا کرده و بقیه را میسوزاند. بعد کتابها را به یونانی ترجمه میکند، از برکت علم و دانش ما افلاطونها و ارسطوها بهوجود میآیند و بدبختانه تمدن ما به اسم یونان تمام میشود. ولی ما هویت خودمان را بهدست آوردیم و به خواست خداوند هر چه زودتر در سالهای آینده، به هویت کامل خود پی خواهیم برد و به دنیا خواهیم شناساند که تمدن دنیا از ماست. رضایی با بیان این مطلب که روزی فرا خواهد رسید که رسوم گذشته خود را عملا انجام دهیم، یادآوری سنتها و آیینها را برای زنده نگه داشتن آنها کافی ندانست و گفت: باید به هویت پیشین خود پی برده و عمل کنیم. وی از دزدیده شدن بسیار اشیای تاریخی طی ماههای اخیر سخن گفت و افزود: باید میراث فرهنگی در اختیار کسانی قرار گیرد که به واقع ایرانی باشند، به ایران بیندیشند و از اشیای تاریخی مانند جان خود محافظت کنند. همچنین برای هر شیء تازهای که یافت میشود از من و امثال من بخواهند درباره آن کاوش کرده ، جستارهایی بسیار بنویسیم. اما متاسفانه هیچگونه کوششی در زمینه میراث فرهنگی به عمل نیامده است.
![]()
آیا می دانید؟
آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد
آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقدار بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .
آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد
آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید
آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند
آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است
آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت
داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم
******************
کوروش کبیر(ذوالقرنین) در قرآن:
کوروش کبیر،پادشاهی است که درقرآن از او به نیکی یاد شده است.
بله پادشاه دادگر و مومن ایرانی کوروش کبیر که از او در قرآن با نام ذوالقرنین و در تورات با نام عقاب شرق یاد شده است
خصایص کوروش کبیر(ذوالقرنین) در قرآن خلاصه آنچه در آیات از خصایص ذوالقرنین آمده این است:
(1مردی را که از پیغمبر پرسیدند ذوالقرنین نام داشته یعنی این نام یا لقب را قرآن از خود وضع نکرده بلکه آنان که در باره ی وی پرسیدند این نام را بر او اطلاق کردند و از این روی فرموده است : ویسبلونک عن ذی القرنین
(2خدای او را ملک بخشیده و اسباب فرمانروایی و غلبه برای او مهیا کرده است.
(3اعمال بزرگی را که وی در جنگهای عظیم خویش انجام داده این سه امر است ؛ اول از بلاد خود به سوی مغرب متوجه گردید و تا جایگاهی که نزد او حد مغروب به شمار می رفت رسیده و در آنجا خورشید را بدانسان یافته که گویی در چشمه ای فرو می رود. دوم همچنان پیش رفته است تا به سرزمینی رسیده که آبادان نبوده و در آن قبایل بدوی سکونت داشته اند. سوم , به جایگاهی رسیده است که در آن تنگنای کوهی بوده است و از پشت کوه گروهی موسوم به یاجوج و ماجوج ساکن بوده اند که بر اهالی این سرزمین از هر سو می تاختند و به غارت می پرداختند و آنان مردمی وحشی و محروم از مدنیت و خرد بوده اند.
(4پادشاه در تگنای کوه برای حفظ مردم از دستبرد و غارت یاجوج و ماجوج سدی بنیان نهاد.
(5این سد تنها از سنگ و آجر ساخته نشد بلکه در آن آهن و مس نیز به کار رفت از این روی سدی بلند برآمد بدانسان که غارتگران از دستبرد بدان عاجز آمدند.
(6این پادشاه به خدای و به آخرت ایمان داشت.
(7پادشاهی دادگر بود و نسبت به رعیت عطوفت داشت , و هنگام کشورگشایی و غلبه قتل و کینه ورزی را اجزات نمی داد از این رو زمانی که بر قومی در غرب چیره شد پنداشتند که او هم مانند دیگر کشورگشایان خونریزی آغاز خواهد کرد ولی او بدین کار دست نبرد بلکه به آنان گفت: هیچ گونه بیمی پاکان شما در دل راه ندهند و هر یک از شما که عملی نیکو کند پاداش آنرا خواهد دید. با آنکه آن قوم بی یاور و دادرسی در چنگال قدرت او بودند با ایشان شفقت کرد وبه دادگری و نیکوکاری دل آنان را بدست آورد.
8)به مال آزمند نبود زیرا هنگامی که برای پی افکندن سد , مردم خواستند به گردآوری مال پردازند از قبول آن امتناع کرد و گفت آنچه را خدای به من ارزانی داشته مرا از اموال شما بی نیاز می کند لیکن مرا به قوت بازو یاری دهید تا برای شما سدی آهنین بسازم.

کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ، (۵۷۶ - ۵۲۹) شاه پارسی؛ کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگذار دورهی شاهنشاهی ایرانیان می باشد.شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی وجنگ آوری، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.
واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".
نوشته بر پاسارگاد آرمگاه کوروش کبیر: «اى رهگذر هر که هستى و از هر کجا که بیایى مى دانم سرانجام روزى بر این مکان گذر خواهى کرد. این منم، کوروش، شاه بزرگ، شاه چهارگوشه جهان، شاه سرزمین ها، برخاک اندکى که مرا در برگرفته رشک مبر، مرا بگذار و بگذر.»
**********************
اگر اعمالتان پاک و منطبق با حق و عدالت باشد ، قدرت شما رونق خواهد یافت
ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ،دیری نمی کشد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت ،خوار و ذلیل و زبون خواهید شد .
*********************************
فرزندان من. دوستان من. اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام. من آن را با نشانه های آشکار دریافته ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید. کام من این است که این احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد. زیرا من هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت یار بوده ام همیشه نیروی من افزون گشته است.آنچنانکه امروز نیزاحساس نمیکنم که ازهنگام جوانی ناتوان ترشده ام.من دوستان را به خاطر نیکوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار دیده ام.زادگاه من قطعه کوچکی از آسیا بود. من آن را اکنون با افتخار و بلندپایه باز میگذارم. در این هنگام که به دنیای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از اینرو میل دارم که آیندگان نیز مرا مردی خوشبخت بدانند.
فرزندانم! من شما را از کودکی چنان تربیت کرده ام که پیران را آزرم (شرم)دارید و کوشش کنید تا جوانتران نیز از شما آزرم بدارند.
تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین سلطنتی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت، دوستان صمیمی برای پادشاه عصای مطمئن تری هستند.هرکس باید برای خویشتن، دوستان یکدل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.
به نام خدا و نیاکان درگذشته، ای فرزندان اگر میخواهید مرا شاد کنید نسبت به هم آزرم بدارید.پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در این دنیا نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک بازدهید. چه بهتر از اینکه انسان به خاک که این همه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته شود.من همواره مردم را دوست داشته ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت میبخشد آمیخته شوم.اکنون احساس میکنم جان از پیکرم میگسلد... اگر از میان شما کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامیکه روی خود را پوشانده ام از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند حتی شما فرزندانم.از تمام پارسیان و متحدان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر شوند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد، درود فرستند.
به آخرین اندرز من گوش فرا دارید اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید؛ به دوستان خودنیکی ورزید. بدرود دوستان و فرزندان .
نظرات ()